داستان روحانی که می خواهد خدا شود

به این داستان الهام بخش گوش دهید. خدا بنده خوبی دارد. خداوند به او یک عمر بخشیده است و او به شکلی زیبا زندگی کرده است و تقصیرهای او بخشیده می شود و سرانجام به بهشت می رود. هرچه او می خواهد واقعی شده است. به او سیاره ای بسیار زیبا تر از زمین داده شد و به دلیل قدرت ، دانش و زیبایی هایی که به آن مرد داده شد ، پادشاه آن سیاره بود. همه زنان در آن سیاره که زیبایی فوق العاده ای داشتند عاشق او شدند و همه مردان به دلیل هدایا و برتری های او او را تحسین و احترام کردند. او در زیبایی و وفور بیشماری ، در یک زندگی بیکران و بی نظیر زندگی کرد.

روزی شیطان آمد و به او گفت: "تو همه چیز بودی ، اما تو نمی توانستی خدا باشی". آیا نمی خواهید اطلاعات بیشتری کسب کنید؟ بگذارید راهی پیدا کنیم که خدا را نابود کنیم و بگذاریم او را سرنگون کنیم و خدا باشیم.

مرد شروع به فکر کردن کرد ، حتی اگر دیو را که از آن خبر داشت تعقیب می کرد. او فکر کرد: "چه کسی می داند خدا بودن چقدر خوب است؟ من می خواهم در کفش های او باشم" ، اما از طرف دیگر او به دلیل احساسات کثیفی که به وجودش می آمد ، خود را سرزنش می کرد. او با چاقو مخفیانه به خدا نزدیک شد و فکر کرد که او را کشت. او تحت این افکار خرد شد و چاقو گرفت و به کاخ خود که در آسمانهای خدا بود رفت. خدا او را با کلمات زیبا و صورتهای خندان سلام و احوالپرسی کرد.

او گفت: "ای چراغ چشم من ، خوش آمدید ، بنده محترم." "از من بپرس آنچه می خواهی."

وقتی دید که خدا چنین گفته است ، سجده کرد و چاقو را در دست خود گذاشت و جلوی پاهایش گذاشت. او در سجده گریه کرد و گفت:

"نفسم به من زمزمه می کند که بر روی تخت شما بنشینم. من نمی توانستم این احساس را از قلبم خارج کنم. بعد از همه چیزهایی که به من داده اید ، فهمیدم که من لیاقت آنچه شما داده ام نیستم من. لطفا گردن من را با این چاقو شلیک کنید. این تیغ حتی ابدیت را از بین می برد ؛ سپس من نابود می شوم و از شرم خود خلاص می شوم. "

خدا برخاست لبخندی زد و مانند یک دوست گرم او را در آغوش گرفت.

وی گفت: "من جواب شما را به درون و درون شما می شنوم. من شما را خلق کردم." سپس لبخند زد و این سؤال را پرسید؛

اگر خدا بودید چه می کردید؟

من جاودانه خواهم شد

من قبلاً شما را جاودانه کرده ام ، اما متوجه نیستید که هرگز با مرگ روبرو نشده اید. و چه کار دیگری می کردید؟

هرچه خواستم واقعی باشد. خیلی چیزهای زیبا ایجاد می کنم

من باعث شدم که شما در جهان چیزهای زیادی بسازید و در بهشت ، شما را واداشتم تا هر آنچه را می خواهید ایجاد کنید. برای ایجاد آنها به قدرت ، دانش و صبر لازم است. من مشکل ایجاد همه اینها را برای شما نجات دادم. من هرچه را که می خواستم برای تو ایجاد کردم گویی این بنده شماست. من دست تو شدم. شما فکر می کنید نمی توانید زیرا به اندازه کافی نمی خواهید. و چه چیز دیگری را دوست دارید؟

من می خواهم روی عرش شما بنشینم.

بیا و بنشین و من بر روی تختخواب دیگری خواهم نشست زیرا تو این عرش را می خواهی. اما پس از آن شما می خواهید تاج و تخت را می خواهید. من حقیقت را برای شما بازگو خواهم کرد. مگر اینکه مثل من باشید ، بنابراین هرگز نمی توانید خوشحال باشید مگر اینکه یاد بگیرید که دوست داشته باشید و دوست دارید. این همان چیزی است که من می خواستم. یاد گرفتن شاد بودن ، در اخلاق و روح مانند من بودن. شما می دانید که برتری شماست. صلح و لذت بی نهایت شما. دیگه چی میخوای؟

من همه چیز را دارم من نمی توانم چیزی برای سؤال پیدا کنم ، ای پروردگار بالاترین و اخلاقی ترین. آنچه من می خواهم این نیست که آنرا بدهم. الوهیت واقعی این است که بدانیم در این امر پنهان شده و مانند خود باشید. هیچ کاری بهتر از شما وجود ندارد.

– شما به موقع رشد خواهید کرد و تسلط خود را با افرادی که در جهان به شما دادم به اشتراک می گذارید. شما وقتی به آنها چیزی را که دوست دارید ، به آنها می بخشید ، همانطور که برای آنها ایجاد می کنید ، همانطور که آنها را تحویل می دهید ، چون آنها را از خدمتگزاران نجات می دهید و به آنها تسلط می دهید ، شادتر خواهید شد. خواهید فهمید که تقسیم بزرگترین لذت است ، که قدردانی و بخشش الهی است.

خواستن همه چیز برای خودش گرسنگی و بی کفایتی است. این الوهیت برای به اشتراک گذاشتن همه چیز و هدیه های ابدی است. هر ظرافتی که به روح خودم داده ام ، پخته خواهد شد و آنچه در آن است را از بین می برد و به من باز می گرداند. از روح من آفریده شده ، او روح من را درک می کند و طعم خارق العاده ای از روح بیکران را کشف می کند.

و با صدای بلند به پروردگارش گریست و گفت: چقدر خوب است که بنده و بنده وفادار خود باشید. برای من ، شما کسی هستید که از بنده خود به چیزی توجه نمی کنید و با من دوستانه هستید ، و مرا به من وادار می کند تا تمام آنچه را می خواهم انجام دهم و من خسته ام.

و خداوند به آن ادامه خواهد داد. او او را صمیمانه می بخشد و عشق او رشد می کند. سپس به او می گوید؛

آیا شما آماده هستید تا بیشتر از آنچه می خواهید به شما ارائه شود؟ دوست دارم وقتی به آنها نگاه می کنید ، شادی بزرگی را بر چهره شما ببینم. بیا بریم.

ای بنده! این همان اتفاقی است که برای شما خواهد افتاد. آن چاقو را در نفس خود بچسبانید که همیشه در حالی که روی زمین هستید ، بیشتر بخواهد. او را در برابر خدا قربانی کن. زیرا روح انسان همیشه بدترین چیزها را امر می کند. او بسیار ناسپاس و خودخواه است. او عجله و لجباز است. او از فکر کردن متنفر است ، سریع تصمیم می گیرد.

شما شایسته پاداش او نیستید مگر اینکه به او بیشتر از آنچه نیاز دارید به او بدهید. این فقط پول ، زمان ، عشق نیست ، توجه شما باید با ارزش ترین چیزها را با وی در میان بگذارید

رویاها واقعی حقایق هستند

هر واقعیت اول رویایی بود. همه چیز با یک طرح رویایی شروع شد ، بله ، اما من بیش از این به شما می گویم.

اگر یک رویا را در سطحی تجربه کنید که مکان خود را فراموش کنید ، اگر حداقل چند دقیقه پر از احساسات را برای زنده نگه داشتن و زنده نگه داشتن آن تجربه کنید ، به نیرویی ثابت تبدیل می شود که در تلاش است تا به عنوان انرژی وجود داشته باشد.

اگر انسان فکر کند که در حضور خداست و در خواب خود گریه می کند ، این در واقع یک واقعیت در سطح معینی است؛ این یک توهم نیست. به خصوص هنگامی که فرد به روح و موقعیتی خاص برسد ، مسئول افکار خود است. روح دارای قدرت از جانب پروردگارش در عرصه انرژی است تا آنچه را كه می اندیشد تحقق بخشد. با ایمان و شجاعت بسیار زیادی که بعداً این اتفاق خواهد افتاد ، تقریباً ممکن است چیزی باشد که هرگز از کار کردن به عنوان یک تیم دست نکشیم.

دنیای روح و انرژی که ماناس در آن شکل می یابد ، معمار و پایه و اساس این جهان است. همه چیز از اینجا به آنجا شکل گرفته است. اما انسان قدرت شکل دادن به آن را دارد. بنابراین درب یک طرفه نیست بلکه دو طرفه باز است.

شخص می بیند که ذکر و تسلیم شدن به خدا حقیقت بیشتر افکار او با تعدادی هدایا از پروردگارش به عنوان هدایا از طریق ایمان است. چشم قلب را می توان باز كرد و شنید بخشی از افكار یا اسرار در زبان ریخته می شود.

تقلید از DEFF

هنگامی که شیطان عظمت آنچه خداوند به دوستانش پیشنهاد داده بود را دید ، از او خواست آنچه را که امیدوار بود به او کمک کند تا ادعای خود را آزمایش کند. شیطان تنها فرصتی است که خداوند مردم را با این چیزها آزمایش کند. شیطان هیچ قدرت و اقتدار نسبت به دوستان خود ندارد. شیطان همیشه مسیری را مشابه راه خدا روایت می کند. او آنچه را از پروردگار خود دید ، وانمود می کند. او هیچ قدرت و عقل برای مقایسه با پروردگار خود ندارد.

خداوند پیامبران را برای هشدار دادن به مردم فرستاد. شیطان از پیامبر خود درخواست کرد و به او روانی ، کاهنان و ثروتمندان اعطا شد.

خدا کتاب مقدس را نازل کرده است. شیطان همچنین خواست که کتاب گناهان خوانده شود. به او آهنگهای شهوت یا شورش داده می شد.

خداوند شریعت الهی و اعمال آنها را خلق کرده است. او قانون در شیطان را خواست و آنها باید با او همکاری کنند. به وی قانون داده شد كه ثروتمندان را فقیرتر ، فقیرتر و فقیر و سیاستمداران و پادشاهان را به عنوان یك تمرین كنند.

خداوند مکانهای عبادت را خلق کرده است. شیطان گفت من از فضا خارج هستم. به وی میخانه ، بار و بازار داده می شد.

خدا دین روشن خود را برای راهنمایی او آفریده است. شیطان از دین مخفی خواست که هیچ کس آن را نپذیرد. به او فلسفه ، بتها و پرستش جهان داده شد.

خداوند به پیامبر و دوستانش معجزه و نعمت بخشیده است. شیطان با جادو و چشم نوازی از بین می رود.

خدا به بندگانش هدیه داده است. شیطان رقص های شهوت و بی معنی مانده است.

خدا وضو به ما داد. به شیطان و شاگردانش به عنوان نوشیدنی مست و استفراغ داده شد.

خداوند بهشت را وعده داد و آن را داد. شیطان به دنیا قول داد و فقط او می توانست آن را به آنچه خدا بخواهد اهدا کند.

و خداوند راه مستقیمی ساخته و پیامبران و رسولان را نازل كرده است. شیطان راه را خواست و او منحنی ها و جاده های بی معنی ساخت که از مسیر درست عبور می کنند.

شیطان از دریافت آنچه می خواست خوشحال شد و فکر کرد که به هدف خود می رسد. اما او نفهمید که خداوند بندگان خود را امتحان می کند و این وسیله ای است برای افزایش خیر و زیبایی بهترین ها. هنوز هم وقتی بندگان صالح را می بیند با احترام نزدیک می شود.